آن قصّه شنیدید که در باغ، یکی روز
از جورِ تَبَر، زار بنالید سپیدار
آن داستان را شنیدهاید که روزی در باغ از ستم تبر سپیدار سخت ناله میکرد؟
کز من نه دگر بیخ و بُنی ماند و نه شاخی
از تیشهی هیزم شکن و ارّهی نجّار
که از دست ارّه نجار و تیشه هزم شکن برای من نه ریشهای مانده و نه شاخهای
گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس
کاین موسم حاصل بوَد و نیست تو را بار
تبر آهسته به او گفت: گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است ولی تو میوه و ثمری ندادهای.
تا شام، نیفتاد صدای تبر از گوش
شد توده در آن باغ، سحر، هیمهی بسیار
تا شب صدای تبر قطع نشد و صبح بود که در آن باغ تودهای از هیزم جمع شده بود.
دهقان چو تنور خود از این هیمه برافروخت
بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار
وقتی باغبان تنور خودش را با آن هیزم روشن کرد سپیدار گریه کرد و دوباره گفت:
آوَخ که شدم هیزم و، آتشگر گیتی
اندام مرا سوخت چنین ز آتشِ اِدبار
افسوس که به هیزم تبدیل شدهام و دنیای سوزان (ستمگر) بدن مرا این چنین در آتش بدبختی سوزاند.
خندید بر او شعله، که از دست که نالی؟
ناچیزی تو، کرد بدین گونه تو را خوار
شعله به او خندید و گفت از چه کسی شکایت میکنی؟ بیارزشی تو بود که اینگونه تو را پست و حقیر کرد.
آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد
فرجام، به جز سوختنش نیست سزاوار
آن شاخهای که رشد میکند ولی میوه نمیدهد سرانجامش شایستهتر از این نیست که سوزانده میشود.
جز دانش حکمت نَبوَد میوهی انسان
ای میوه فروش هنر، این دکّه و بازار
حاصل عمر انسان چیزی جز دانش و حکمت نیست ای انسان اگر دانش و هنری اندوختهای حالا وقت ارائه آن است.
از گفتهی ناکرده و بیهوده چه حاصل؟
کردار نکو کن، که نه سودی ست ز گفتار
سخن بیهودهای که به آن عمل نمیشود چه فایدهای دارد عمل و کار خود را درست کن و درست انجام بده که در گفتار بیعمل سودی نیست.
آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت
روز عمل و مزد، بوَد کار تو دشوار
اگر شب و روز و ماه و سال تو به تنبلی و تن پروری بگذرد و کار مفیدی برای آخرت انجام ندهی، روز قیامت که روز حساب اعمال و پاداش دادن است کار تو دشوار میشود
1- علتّ قطع کردن درخت سپیدار چه بود؟
چون در فصل برداشت، هیچ میوهای نداشت.
2- منظور شاعر از مصراع «کردار نکو کن که نه سودی ست ز گفتار» چیست؟
حرف زدن فایدهای ندارد، باید عمل و رفتار خوب داشته باشیم. (به عمل کار برآید به سخنرانی نیست)
3- به نظر شما پیام این شعر چیست؟
دانش و حکمت محصول و ثمرهی انسان است و کسی که دانش و جکمت نداشته باشد، مانند درختی است که میوه و محصول ندارد.
4- به نظر شما درخت سپیدار هیچ فایده ای ندارد؟ دلیل خود را بیان کنید.
بعضی از فایدههای درخت سپیدار عبارتاند از: تولید اکسیژن، ایجاد سایه، محلی برای لانه سازی پرندگان و استفاده از چوب آن، همچنین و بعضی شاعران نیز، این گونه درختان بیمیوه را آزاد و رها از تعلقات دنیا میدانند.
دانش زبانی
الف) کلمهی «آوخ» که در درس خواندیم یک واژه است؛ امّا معنای یک جملهی کامل را بیان میکند.
گاهی برای حالتهایی مانند آرزو، اندوه و شادی از کلمههایی مانند ای کاش، افسوس، آفرین، آوَخ و... استفاده میکنیم. این کلمات را شِبْهِ جمله میگویند. این کلمات، اجزای یک جمله را ندارند ولی معنای یک جملهی کامل را بیان میکنند.
شبه جمله یعنی شبیه یک جمله.
ب) به کلمههای زیر توجّه کنید:
- پار $ \Leftarrow $ پارسال
- دی $ \Leftarrow $ دیروز
- مه $ \Leftarrow $ ماه
گاهی شاعران از کلمات کوتاه شده ای مانند «پار، دی، مَه، گَه و شَه» استفاده میکنند.
حکایت (افلاطون و مرد جاهل)
گویند روزی افلاطون نشسته بود. مردی نزد او آمد و نشست و شروع کرد به حرف زدن.
در میانهی سخن، گفت: «ای حکیم ! امروز فلان مرد را دیدم که سخنِ تو میگفت و تو را دعا میکرد و میگفت: افلاطون، بزرگ مردی است که هرگز کس چون او نبوده است و نباشد. خواستم که شکر و سپاس او را به تو رسانم»
افلاطون چون این سخن بشنید، سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد.
این مرد گفت: «ای حکیم! از من چه رنج آمد تو را که چنین تنگدل گشتی؟»
افلاطون گفت: «از تو رنجی به من نرسید و لیکن برای من از این بَدتَر چیست که جاهلی مرا بستاید»
میگویند یک روز افلاطون در جایی نشسته بود. مرد نادانی به پیش او آمد و شروع به صحبت کرد. در بین حرفهای خود گفت: «ای خردمند! امروز فلانی را دیدم که درباره تو صحبت میکرد و در حق تو دعا میکرد و میگفت: افلاطون مرد بزرگی است که هرگز کسی مانند او نبوده و نخواهد بود، خواستم تعریفی که از تو میکرد را به تو بگویم»
افلاطون وقتی این صجبت هارا شنید سر خودرا پایین انداخت و شروع به گریه کرد و بسیار ناراحت شد.
آن مرد گفت: «ای مرد خردمند! چرا از من رنجیدی و این گونه ناراحت شدی»
افلاطون گفت: «تو باعث رنجیدن من نشدی ولی برای من چه چیزی میتواند از این بدتر باشد که شخص نادانی از من تعریف کند»
پرسش:
چرا هنگامی که افراد نادان از ما تعریف میکنند، نباید خوشحال شویم؟
وقتی افراد نادان از انسان تعریف میکنند حتماً ما کار جاهلانهای انجام دادهایم که مورد پسند آنها واقع شده است بنابراین نباد خوشحال بشویم.
واژه نامه و اعلام
آوخ: دریغ، افسوس، آخ
آتشگر: روشن کنندهی آتش، کسی که آتش را فروزان میکند.
اِدبار: بدبختی، نگون بخت
بستاید: ستایش کند
بیخ: بُن، ته، ریشه
پار: سال گذشته
تیشه: ابزار آهنی نجّاران و سنگتراشان
توده: تپه و پشته، جمع کردن
جور: ستم، ظلم
حکمت: علم و دانش
سزاوار: شایسته، لایق
فرجام: پایان، آخر، عاقبتِ کار
کِردار: رفتار
موسم: هنگام، وقت و زمان چیزی
هیمه: هیزم، سرشاخهی خشک درخت
اعتصامی، پروین (1320-1285): پروین اعتصامی که نام اصلی او رخشنده است، شاعر پرآوازهی زبان فارسی است. وی در سال 1285 شمسی در تبریز دیده به جهان گشود. پدرش یوسف اعتصامی معروف به اعتصامالملک، از نویسندگان بنام ایران و مدیر مجلّهای به نام بهار بود. اوّلین اشعار پروین نیز در همین مجلّه منتشر شد. سرودههای پروین در زمینهی موضوعات اجتماعی، اخلاقی و انتقادی است و حالتی اندرزگونه دارد. وی در سال 1320 خورشیدی درگذشت، آرامگاه وی در شهر قم، کنار صحن مبارک حضرت معصومه (س) قرار گرفته است.